<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>  هلی زلکا</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com</link>
<description>شامل مطالب ( مذهبی و اخلاقی و علمی و تاریخی و سیاسی و اجتماعی و هنری و ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 07 Mar 2016 14:24:48 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ماه عزاي فاطمه روح مُحرم است</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/225</link>
<description>«باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است» ماه عزاي فاطمه روح مُحرم است خون گريه كن ز غم،كه عقيق يمن شوي رخصت دهد خدا كه تو هم سينه زن شوي در فاطميه از دل و جان گريه مي كنيم همراه با امام زمان گريه مي كنيم در فاطميه رنگ جگر سرخ تر شود آتش فشان غيرت ما شعله ور شود شمشير خشم شيعه پديدار مي شود وقتي كه حرف كوچه و ديوار مي شود لعنت به آنكه پايگذار سقيفه شد لعنت به هر كسي كه به ناحق خليفه شد لعنت بر آنكه برتن اسلام خرقه كرد اين قوم متحد شده را فرقه فرقه كرد تكفير</description>
<pubDate>Mon, 07 Mar 2016 14:24:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/225</guid>
</item>
<item>
<title>ای وای مادر</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/224</link>
<description>ای وای مادر دست به بازوت گرفتی دوباره ای وای مادر درد پهلو گرفتی دوباره ای وای مادر حالتون باز دوباره وخیمه ای وای مادر بی تو حیدر تو این شهر غریبه ای وای مادر علت مرگ تو زخم مسمار ای وای مادر دست گرفتی دوباره به دیوار ای وای مادر خونتون و به آتیش کشیدن ای وای مادر پشت در اجر باباتو میدن ای وای مادر انگاری صورتت هم کبوده ای وای مادر ماجرای تو کوچه چی بوده</description>
<pubDate>Mon, 07 Mar 2016 14:20:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/224</guid>
</item>
<item>
<title>یا فاطمه</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/223</link>
<description>من غلامی ز غلامان توام یا زهرا مستمندی به سر خان توام یا زهرا ا ز زمانی که به خود آمده ام فهمیدم خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا من دعا بودم ز روز ازل برلب تو ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا متولد شده عشق توام بی بی جان آه پرورده دامان توام یا زهرا بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت اشک آن دیده گریان توام یازهرا از ازل لطف تو شد شام حالم آری تا ابد در خور احسان توام یا زهرا شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا ای یتیمان مدینه همه از</description>
<pubDate>Mon, 07 Mar 2016 14:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/223</guid>
</item>
<item>
<title>فاطمیه</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/222</link>
<description>💠شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها. بریز آب روان اَسماء، ولى آهسته آهسته به جسم اطهر زهراء، ولى آهسته آهسته ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش بریز آب روان رویش ، ولى آهسته آهسته حسن اى نور چشمانم ،حسین اى راحت جانم بیائید اى عزیزانم ،ولى آهسته آهسته همه خواب و علىّ بیدار، سرش بنهاده بردیوار بگرید با دل خونبار، ولى آهسته آهسته روم شب ها سراغ او، به قبر بى چراغ او بگریم از فراق او، ولى آهسته آهسته الا ای یار بی همتا، نگار عشق من زهرا روان گردم</description>
<pubDate>Sat, 27 Feb 2016 05:29:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/222</guid>
</item>
<item>
<title>فاطمیه</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/220</link>
<description>شعری که مداح متين و مؤدب حاج اقا حسن خلج در روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی خواند: زمان زمانِ جدایی٬زمان زمانِ فراق زبان کجا که کند شرح داستان فراق پیمبراست که افتاده بین بسترمرگ پریده است به گردسرش کبوترمرگ تن مطهرش از زهرشعله ور شده است زمان گفتن اصلی ترین خبرشده است کناربستراو جمع حق وباطل بود امیر بود وآن رهبر اراذل بود... تمام حق طرفی٬ کفرزشت وبد٬طرفی....</description>
<pubDate>Sat, 27 Feb 2016 05:25:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/220</guid>
</item>
<item>
<title>ای شاه پناهم بده</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/219</link>
<description>حبیب‌الله‌ چایچیان(حسان) درباره ماجرای سرودن شعر آمدم ای شاه پناهم بده می‌گوید: مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2016 15:11:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/219</guid>
</item>
<item>
<title>طلسم شیخ بهایی </title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/218</link>
<description>💎طلسم شيخ بهايي در حرم امام رضا عليه السلام🔻 شيخ بهايي پس از طراحي حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر كليه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نيز تحت نظارت و كنترل ايشان انجام مي‌شده است. قبل از آنكه ساخت حرم به اتمام برسد، براي جناب شيخ، سفر مهمي پيش مي‌آيد. شيخ سفارش‌هاي لازم را به معماران و مسؤلان ساخت حرم كرده، بسيار سفارش مي‌‌كنند كه كار را متوقف نكنند و ساخت حرم را پيش برده به اتمام برسانند؛ به جز سر در دروازه اصلي حرم (دروازه ورودي به حرم و</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2016 15:07:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/218</guid>
</item>
<item>
<title>وزیر زیرک و دانا</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/216</link>
<description>پادشاهي وزيري داشت كه هر اتفاقي مي افتاد مي گفت: خيراست!! 💝 روزي دست پادشاه در سنگلاخها گيركرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند، وزير در صحنه حاضر بود گفت: خيراست! 💝 پادشاه ازدرد به خود ميپيچيد، از رفتار وزير عصبي شد، اورا به زندان انداخت... ۱سال بعد پادشاه كه براي شكار به كوه رفته بود، در دام قبيله اي گرفتارشد كه بنا بر اعتقادات خود، هرسال ۱نفر را كه دينش با انها مختلف بود، سر ميبرند و لازمه اعدام ان شخص اين بودكه بدنش سالم باشد.</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2016 15:00:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/216</guid>
</item>
<item>
<title>مطلب خیلی خوب و خواندنی</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/213</link>
<description>میگن در یزد، خانم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید : چه کسی متوجه نشده است ؟ سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند.... معلم گفت : بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد . تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند . معلم به یکی از سه دانش آموز گفت : پسرم این چوب را بگیر و محکم به کف دست من بزن . دانش آموز متعجب پرسید :به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟ معلم گفت:پسرم مطمئنا&quot; من در تدریسم موفق نبودم</description>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2015 02:59:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/213</guid>
</item>
<item>
<title>امام زمان</title>
<link>https://zeleka.blogfa.com/post/212</link>
<description>🌸╰❁╮◈◈╰❁╮◈◈╰❁╮🌸🎀 🎀 ♡ یا ایــــــهــــــا الـــــعـــــزیـــــز ♡ آقاجــــــــــان، تمام سال هایے که درس خواندیم؛ دبیر ریاضی به ما نگفت که حد غربت تو وقتی شیعیانت به گناه نزدیک می شوند بی نهایت اسٺ! دبیر شیمے نگفت که اگر عشق و ایمان و معرفت با هم ترکیـــــب شوند شرایط ظهور تو مهیا مے شود...! دبیر زیست نگفت که این صدای تپش قلب نیست... صدای بی قراری دڶ برای مهدیست..! . دبیر فیزیک نگفت که جاذبه ی زمین اشــــــــــک های غریبانه ی توســـــت..جاذبه ی زمین به</description>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2015 02:57:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>zeleka</dc:creator>
<guid>zeleka.blogfa.com/post/212</guid>
</item>
</channel>
</rss>
