مرگ در منطق قرآن،

باید دید که قرآن، این حبل متین الهی، به پدیده مرگ از چه زاویه ای می نگرد:

مرگ موت نیست بلکه وفات است، فنا نیست بلکه مرگ سرچشمه آب بقاست.

إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُونَ((تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد در این موقع، فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنهادر نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان، کوتاهی نمی‌کنند)).

مرگ امری وجودیست و نه عدمی چرا که: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ((او کسی است که مرگ و حیات را آفرید))

مرگ پایان نیست بلکه آغاز است؛ گذشت از دنیا و بازگشت به آخرت است: فَإِلَینَا یرْجَعُونَ(آنان را به سوی ما باز می گردانند)

مرگ سنت عمومی خدا در کائنات است؛ همه چیز می میرند جز ذات خدای متعال

كُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ (همه کسانی که روی زمین‌هستند فانی می‌شوند.

وَیبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می‌ماند!).

با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ درهمین نزدیکی است » پی خواهد برد که خود تجربه کند و پیش از آن حتی دمی به حال زار خود نمی اندیشد که به کجا و کدامین سو، ره می پیماید: فَأَینَ تَذْهَبُونَ(پس به کجا می‌روید؟!).

اگر چه هر حیاتمندی بر حسب طبیعتش خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان است؛ اما از این خواب آرام شیرین، نباید هراسید و نه از آن روی گردانید.

آنان که از روی حقیقت مرگ را پذیرفته اند آنرا شربتی خوش گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته اند.

اینان قبل ازآنکه اجلشان فرا رسد خود مرده اند: موتوا قبل أن تموتوا(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.