مصداق حق و باطل
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدّمه :
اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ، بسم الله الرّحمن الرّحیم ، لا حول ولاقوّه الّا بالله العلیّ العظیم ، حسبنا الله ونعم الوکیل ، نعم المولی ونعم النّصیر ، ثّم الصّلاه والسّلام علی نیّر الاعظم ، حبیب اله العالمین ، العبد المویّد ،والرّسول المسدّد ، المصطفی الامجد ، الذّی سمّی فی السّماء باحمد ، وفی الارض بابی القاسم مصطفی محمّد ،صلّی الله علیه وعلی آله الطّیبّین الطّاهرین المعصومین ، سیّما بقیّه الله فی الارضین ، ولعن الدّائم علی اعدائهم اجمعین ،من الان الی قیام یوم الدّین ؛
وبعدقال الله تبارک وتعالی فی کتابه الکریم ، اعوذ بالله من الشّیطان الرِّجیم
(( الله ولیّ الذّین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور والذّین کفروا اولیائو هم الطّاغوت یخرجونهم من النّور الی الظِّلمات اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون )) .
ترجمه : خداوند متعال سرپرست کسانی هست که ایمان آورده اند و آنها را از تاریکیها به سوی روشنایی میبرد وکسانی که کافر شدند سرپرست آنها شیطان است که شیطان آنها را از دل روشنایی به سوی تاریکیها راهنمایی میکند و این گروه ، گروه آتش هستند که در آن (آتش) برای همیشه عذاب می شوند .
بارهاروی ترا دیدم ولی نشناختم(یابن الحسن )
بارها پیش تو بنشستم ولی نشناختم
کعبه را کردم بهانه تا بگردم دورتو ( یوسف زهرا )
آمدم دور تو گردیدم ولی نشناختم
درکنار تربت شش گوشه ی جدت حسین
خم شدم دست تو بوسیدم ولی نشناختم
یابن الحسن یابن الحسن (2 )
آقا بجان مادرت آن مادر غم پرورت مارا مرانی از درت
یابن الحسن یابن الحسن ( 2 )
موضوع : مصداق حق وباطل :
در این قسمت از بحث می پردازیم به تعدادی از حضور یافتگان کوی دوست وسپس معرفی مصادیقی از گروهی از تبهکاران که در دشت کربلا حضور یافتند .
شهید مطهری رحمه الله علیه که خودش یکی از عاشورائیان راستین بود می فرماید :
جریان کربلا دو صفحه ی از تاریخ است که در یک صفحه ی آن حقّ و حقیقت گرا هستند و در مقابل آن صفحه ای با طل و پوچ گرا وجود دارند .
گروهی هویّت و غیرت وشخصّیت و همه ی ارزشها در آنها جمع شده است و برای هر انسان منصفی روشن است که پیروز واقعی درصحنه کربلا کشته شدگان درآن نبرد خونبار هستند .
گروهی دیگر افرادی بی غیرت وبی شخصیّت و بی هویّت و لا ابالی و تنگ نظر بودند که در مقابل « مردمان آسمانی ایستادند و ننگ ابدی را تا ابد برای خودشان خریدند.
محرّم عصر خیر سرنوشت است به هر جا روضه ای باشد بهشت است
محرّم فاطمه ما را دعا گوست که او دارد صدای روضه را دوست
محرّم برتر ازشبهای قدر است به نام فاطمه معنای قدر است
محرّم رحمت و نعمت عیان است ز ما راضی دل صاحب زمان است
هم زمان در صحرای کربلا دو دانشگاه پدید آمد که یکی دانشگاه نور و رحمانی ودیگری دانشگاه باطل و شیطانی است .
ریاست دانشگاه نور و رحمانی را جناب حسین بن علی (ع) بر عهده داشتند و ریاست دانشگاه باطل را یزید بن معاویه لعنه الله علیه بر عهده داشت .
واحدهای درسی در دانشگاه نور را معارف و الهیّات وفداکاری و ولایت محوری و عشق بازی و مانند اینها تشکیل میداد ، ولی واحد های درسی در دانشکاه باطل را بی بند و باری و پوچ گرایی و دنیا مداری و مانند اینها تشکیل داده بود .
ابا عبدالله الحسین (ع) نمونه ی بارز فتوّت و جوانمردی است که این جوانمردی را از پدر بزرگوارش امیر المومنین (ع) به ارث برده است .
درمقابل یزید ملعون هم نمونه بارز نا جوانمردی است که او نیز این ناجوانمردی را از پدر خبیثش معاویه ملعون به ارث برده است .
در تاریخ است که روزی از روزها در یکی از جنگها لشگریان امیرالمومنین (ع) به آبی دسترسی پیدا کردند و آب را به روی لشگریان معاویه بستند که امیرالمومنین به یاران خودش فرمود آبرا بروی آنها باز کنید تا آنها از آب استفاده کنند .
این نمونه ی جوانمردی و فتوّت حضرت است که ابی عبدالله الحسین (ع) هم وقتی با یاران خودش به سمت کوفه حرکت کردند زمانی که به نزدیکی کوفه رسیدند از جریان شهادت مسلم بن عقیل با خبر شدند میخواستند از کوفه به سمت مدینه بر گردند که با سپاه حرّ بدستور عبید الله بن زیاد که او هم بدستور یزید ملعون رو برو شد که سپاهیان حرّمانع از رفتن آنها شدند .
امام حسین (ع) به یاران خودش دستور داد آبی که به همراه داشتند به سپاهیان حرّ بنوشانند که این فتوّت و جوانمردی ابی عبدالله (ع) الهام گرفته از فتوّت و جوانمردی پدرش امیرالمومنین علی (ع) می باشد .
در مقابل نیز در یکی از جنگها لشگریان معاویه ملعون به آبی دسترسی پیدا کردند که آب بروی علی (ع) و یارانش بستند که این هم نا جوانمردی معاویه را می رساند و در کربلا هم یزید خبیث دستور داد که آب بروی امام حسین (ع) و اهل بیتش و یارانش ببندند که ناجوانمردی یزید هم الهام گرفته ی از نا جوانمردی پدر خبیثش معاویه ملعون است .
بیان مصادیقی از دانشجویان دانشگاه روحانی :
قبول شدگان در دانشگاه نور که تاریخ بشریت در مقابل بارم نمرات عشق و اراده ی آهنین آنها هم اکنون نیز ادای ادب میکند .
در شب عاشورا که امام حسین (ع) آن شب را از دشمن مهلت گرفت و به اصحاب خود فرمود من شما را آزاد می گذارم بدانید که این دشمن با من کار دارد و هر کس هم تا فردا بماند کشته خواهد شد بیائید از تاریکی شب استفاده کنید و جان خود را نجات بدهید .
پس از بیانات ابی عبد الله (ع) درمیان حاضرین ولوله ای رخ داد و هر یک پاسخ هایی ابراز داشتند که ملائکه های آسمان از چنین حماسه و شعور از گفتن جمله ی :
(( اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء )) شرمنده شدند .
1- بنی هاشم گفتند : یابن رسول الله آیا ما چنین کنیم تا بعد از تو زنده بمانیم خدا چنین روزی را نیاورد .
2- فرزندان عقیل هم گفتند : به خدا سوگند چنین ننگی را به گردن نخواهیم گرفت چون که زندگی بعد از شما ننگین است .
3- مسلم بن عوسجه گفت : بر فرض دست از یاری شما برداشتیم چه پاسخی به خدا خواهیم داد ؟ به خدا سوگند تا نیزه ها در سینه های دشمن تو خرد نکنیم دست از حمایت تو بر نخواهیم داشت مگر آنکه در راه تو قطعه قطعه گردیم .
4- سعد بن عبد الله حنفی گفت : تو را تنها نخواهیم گذاشت تا خدا ببیند که ما حرمت پیامبر را در غیبتش نیز حفظ کرده ایم . به خدا قسم اگر بدانم هفتاد مرتبه کشته یا سوخته می شوم وزنده برمی گردم باز تو را تنها نخواهم گذاشت .
5- جون یکی از غلامان امام حسین (ع) است که در روز عاشورا امام حسین (ع) به جون فرمود : تو آزادی هر کجا که خواستی برو .
جون منقلب شد وبا چشمی گریان به دست وپای حضرت افتاد و می بوسید و می گفت : من هنگام آسایش کنار سفره ی شما بودم آیا به هنگام سختی شما را تنها بگذارم .
درست است که من سه عیب دارم : یکی اینکه بدنم بدبو است و دیگر اینکه در خاندان بی حسب و نسب بزرگ شدم و یکی دیگر هم پوست بدنم سیاه است .
آیا می خواهی من بهشت نروم تا بوی بدنم خوشبووخاندانم بزرگ ورنگم سفید گردد ؟
امام حسین (ع) به او اجازه میدان داد ، او قهرمانانه به میدان رفت و برای آنکه حقّ نمک را ادا کند تعدادی از دشمنان را کشت و سپس شربت شهادت نوشید .
امام حسین (ع) به بالین این غلام سیاه چهره ولی درخشنده دل آمد و چنین دعا کرد و فرمود :(( اللهمّ بیّض وجهه و طیّب ریحه واحشره مع الابرار ))یعنی خدایا چهره اش را نورانی و بوی بدنش را خوشبو کن و اورا با نیکان و شایستگان محشور فرما .
دعای امام حسین (ع) در حقّش به اجابت رسید . کسانی که درکنار جنازه بخون آغشته ی آن غلام عبور میکردند بوی خوشی از پیکر نورانی او استشمام می کردند .
غمین شد جان جون سخت پیمان
به شه گفت این سخن با چشم گریان
نسب باشد لئیم و چهره ام تار
تنم بی قدر و بویم همچو مردار
به من منّت نه ای دارای گردون
که گردد رشک مشک نافه ام خون
بشیر عشق دادش این بشارت
که خوش باد آن مقام کامکارت
6- حبیب بن مظاهر رحمه الله علیه : حبیب یکی از بستگان هم سنّ و سال خود جناب مسلم بن عوسجه را دید که حنا خریده ومیخواهد به حمّام برود تا خضاب کند .
حبیب به او گفت آیا میخواهی رنگی سراغت دهم که تا ابد جاوید بماند و لازم نباشد هر از چند گاهی مجددا خضاب نمایی ؟
مسلم بن عوسجه پرسید این چه رنگی است که جاوید است ؟ حبیب گفت مگر نمی دانی مولای ما حسین بن علی (ع) وارد کربلا شده ؟ رنگ شهادت محضراو جاویدان است .
مسلم بن عوسجه به محض اطّلاع آماده ی حرکت شد آنها شبانه از کوفه خارج شدند وخودرا در کربلا به امام حسین (ع) رساندند .
حبیب آمد بر فرزند رسول خدا و اصحابش سلام کرد و عرضه داشت :
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
گر چه پیرم من ولی مغز جوان دارم هنوز
آرزوی عشق بازی درجهان دارم هنوز
حضرت زینب پرسید این مرد کیست ؟ گفتند او حبیب بن مظاهر است .
حضرت زینب فرمود سلام مرا به او برسانید وقتی سلام حضرت زینب را به او رساندند حبیب مشت بر صورت خودش زد وخاک بر سرش میریخت و می گفت مگر من کیستم که حضرت زینب به من سلام بفرستد ؟
این جناب قبل از نماز جماعت روز عاشورا شربت شیرین شهادت را نوشیدند .
شهادت حبیب موجب شد که حزن و اندوه در چهره امام حسین (ع) آشکار شود چون حبیب کسی است که در حقّش فرمودند << لله درّک یا حبیب لقد کنت فاضلا >>
به به خدا به تو خیر دهد ای حبیب تو شخصی با کمال بودی .
7- حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العبّاس علیه السلام :
یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه رحمانی قمر بنی هاشم اباالفضل العبّاس (ع) فرزند امیر المومنین است که از باب تبرّک گوشه ای از شخصیّت اورا مورد کنکاش و بررّسی قرار می دهیم ولی به شکل کاملش را در جلسات دیگر بایدمورد بررّسی قرار داد .
عصر تاسوعا شمر لعنه الله علیه صدا زد << این بنو اختینا >>
خواهر زادگانم کجایند ؟ کسی جوابش نداد .
امام حسین (ع) فرمود : گر چه او مرد فاسقی است ولی پاسخش را بدهید .
حضرت عباس (ع)پیش شمر رفت وگفت چه میخواهی ؟ شمر گفت : خواهر زادگانم شما در امان هستید .ابالفضل العباس (ع) فرمود لعنت خدا بر تو و امان نامه ات باد . اگر تو دایی ما هستی چرا به ما امان میدهی ولی فرزند رسول خدا در امان نباشد ؟
بعد از گفت و شنود ، ابالفضل العبّاس (ع) بسیار غمگین شد و رو به جانب نجف کرد و فرمود : یا امیر المومنین دشمن چه نقطه ضعفی از من دید که این گونه به من پیشنهاد میکند ؟
امّا من که هنوز گرمی بوسه تو را بر بازوان خودم احساس می کنم ، امّا پدر جان لحظه ای حسین تو را رها نخواهم کرد .
مصادیقی از دانشجویان دانشگاه شیطانی :
در زیارت مقدّس عاشورا که سند تشیّع است از امام باقر علیه السلام روایت شده است :
<< ولعن الله آل زیاد و آل مروان و لعن الله بنی امیّه قاطبه و لعن الله ابن مرجانه ولعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمرا ........>>
این موارد مذکور مصادیقی از دانشجویان و هنر مندان رذالت و شیطنت هستند که برای شناخت آنها احتیاج به توضیح داریم :
1-عبید الله بن زیاد : او فرزند کسی است که چندین نفر ادعای پدری او را داشتند و معاویه اورا به برادری خود خواند وقتی برادر زیاد از ماجرا با خبر شد چنین گفت : وی از راه زنا به دنیا آمده است .
آری عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
عبید الله بن زیاد سرانجام پس از29سال که بسیاری از آن رابه ظلم و جنایت سپری کرد و در جنگ باسپاهیان مختار به دست ابراهیم اشتر درروز عاشورا سال 67 هجری قمری کشته شدومختارسربریده اورابه خدمت امام سجاد(ع)فرستاد .
عبیدالله یکی ازافراد آل زیاد است .
2ـ مروان ابن الحکم :محدث شهیراهل سنّت جلال الدّین سیوطی می نویسد:ازعایشه نقل شده است که مروان ابن الحکم گفت : شنیدم رسول خدا(ص)به پدروجدّت فرمود:(( انّکم الشّجره الملعونه فی القرآن ))
شماییدآن دود مان ودرخت لعنت شده که در قرآن آمده است.
درصدراسلام هرگاه نوزادی به دنیا می آمد اورا پیش پیامبراکرم می آوردند تابرایش دعا کند . وقتی مروان را پیش حضرت آوردند با نگاه به اوفرمود : ((هو الوزغ ابن الوزغ الملعون ابن الملعون )) .
3ـ عمربن سعد لعنه الله علیه که فرزند سعدبن ابی وقاص است که دررکاب سه خلیفه حاضرشد ولی از بیعت با امیرالمومنین(ع) سرپیچید .
اوسال 24 هجری قمری به دنیا آمد وسال60 هجری قمری حکم ماموریت فرمانداری ری وگرگان راگرفته بود وحکم او مشروط به سر کوبی قیام سیّدالشّهدا بود.
وسرانجام به این پلیدی تن دادوفرماندهی سپاه خون آشام کوفه را پذیرفت و ننگ ابدی را برای خودش رقم زد . در حالی که حمزه بن المغیره خواهرزاده اش اورا ازاین کار برحذر داشت و گفت :((ای دایی من! پیامد حرکت به سوی حسین روسیاهی پیش خداست اگر همه ی دنیا در اختیار توباشد وآن رارها کنی برای توبهتر است از این که درروز قیامت در پیشگاه خدا حاضر شوی در حالی که خون حسین بن علی به گردن توست .
سر انجام گفت : پیامد کشتن حسین آتش دوزخ است ولی حکومت ری وگرگان نیز نورچشم من است .
اونخستین تیر را به سوی خیمه های امام حسین (ع) پرتاب کرد وگفت : ((شاهدباشید وپیش امیر شهادت دهید که آغاز گر جنگ من بودم )) .
سرانجام درسال 66 هجری قمری به دست کیسان (رئیس پلیس مختار)کشته شد . وقتی پسرش حفص که برای شفاعت پدرش نزد مختار آمده بود سر بریده ی پدرش رادید پیش از هرگونه عکس العملی به دستور مختار کشته شد .
آنگاه مختار گفت : ((کشتن ابن سعد وپسرش به جهت انتقام خون امام حسین وپسرش علی اکبر (س)است .
4ـ شمربن ذی الجوشن لعنه الله علیه نام پدرش اوس بن اعوراست .
درکتابی سبب لقب ذی الجوشن را چنین نوشته اند : ((جوشن درلغت به معنای مرد سینه برآمده وچون وی دارای سینه ای برجسته بود ذی الجوشن نامیده شد)) .
پدر شمر تا آخر عمر اسلام نیاورده بود وبر آئین بت پرستی بماند .
سیّد الشّهدا رویای خودش را درباره ی شمر چنین باز گو کرد و فرمود :
((درخواب دیدم که سگ های زیادی برمن حمله ور شدند ، درمیان آنها سگ سیاه وسفیدی بود که بیش تر از همه بر من هجوم می آورد وآن توبودی ای شمر ))
سرانجام سال 66 هجری قمری به دست انتقام الهی که ازآستین جناب مختار (ره) بیرون آمد گرفتار شد وپس از اعدام به دستور مختار پیکر منحوس وی را در دیگی پراز روغن جوشیده انداختند تا متلاشی شد .
5 ـ عمروعاص لعنه الله علیه :
اویکی ازچهره های روبا ه صفت تاریخ است که معاویه برای دستیابی به قدرت مطلق ازافکار اوبهره جست ،و او نیز به شرط برخورداری ازولایت مصرمشاور معاویه شد .
پدرش عاص بن وائل است که دشمن سرسخت رسول خدا (ص)بود که او را دشمن خود می دانست وبا لقب (( ابتر )) حضرت را صدا می زد . در این زمینه سوره ی کوثرفرودآمد وعاص را ابتر ومقطوع النّسل نامید .
علّامه احمد نراقی قدّس سرّه درباره ی نسب عمروبن عاص چنین می نویسد:((مادر عمروعاص یکی از زنان بد نامی بود که پیش عبدالله بن جزعان به تبهکاری می پرداخت .
چهار نفر به نام های : ابولهب امیّه بن خلف ابوسفیان و عاص بن وائل با وی همبسترشدند که نتیجه ی این بزهکاری به دنیا آمدن عمرو شد آنگاه همه ی آنها ادّعای پدری او را کردندکه مادرش وی را به عاص نسبت داد . زیرا اوهزینه های زندگی اش را می پرداخت ولی عمرو به ابوسفیان شباهت بیشتری داشت .
امام مجتبی (ع) فرمود که رسول خدا (ص)فرمودند : (( ائمه الکفر خمسه منهم معاویه وعمرو ))
رهبران کفر پنج نفرند که از نور به سوی ظلمات قدم برداشتند .چون که قرآن نیز فرموده است :
((والّذین کفروا اولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّورالی الظّلمات اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون))
کسانی که کافر گشتند سرپرست آنها طاغوت وجور هستند که آنهارا از دل نور به سرزمین تاریکی انتقال می دهد این گروه به راستی اصحاب آتش جنّهم هستند که جایشان درآتش همیشگی است .
این گروه چون گروه ظلمانی وتاریکی بودند طاقت نور حسین (ع) رانداشتند وهرچه حسین(ع)نصیحت می کرد نوای دلنشین آن حضرت دردلهای آنها ننشست امّا یک نفر به نام حرّبن یزید ریاحی که دلیلی دارد شیفته ی کلام نورانی حسین بن علی (ع)شد وچه نیکو عاقبت به خیر گردید .
سید نعمت الله جزایری می نویسد :
جماعتی از ثقات نقل کرده اند که چون شاه اسماعیل صفوی بغداد را فتح کرد به قصد زیارت امام حسین (ع)به کربلا آمد شنید که عدّه ای ازمردم به حرّ بدگمانند ،سرقبر اوآمد ودستور داد تاقبرش را شکافتند.
دیدند که مانند مردی خوابیده وگوئی تازه به خون غلطیده ، به آن هیئت که شهید شده بود ودستمالی برپیشانی داشت .
شاه اسماعیل خواست که دستمال رابردارد چون دستمال را باز کرد خون جاری شد وچون همان دستمال را بستند خون بند آمد ، وهرچه تدبیر کردند تا دستمالی که حسین (ع)برپیشانی حرّ بسته بودند را بردارد میسّر نشد همه ازاین جریان احوال نیک حرّ نزد حسین بن علی(ع)رافهمیدند ، سپس شاه اسماعیل دستورداد برقبراوبنایی ساختند وخادمی برآن گماشتند .
جناب حرّ صدای دلربای فرزند زهرا را شنید که می فرمود : (( هل من ناصر ینصرنی.... امامن مغیث یغیثنا لوجه الله )) .
برای همین حرّ به قرقره گفت آیا مرکبت راسیراب کرده ای ؟!
مهاجربن اوس گفت : ای حرّ چقدرپریشانی؟ ازمردشجاعی مثل توعجیب است حرّگفت که به خداقسم خودرادر میان بهشت وجهنّم می بینم !
آنگاه به بهانه ی سیراب کردن مرکب به دانشگاه الهیّات و حسینی شدن قدم گذاشت واین مرد بزرگ ، خود دلیلی است مبنی براینکه هیچ گاه برای آدم شدن دیر نیست .
صدا زد : فدایت گردم من سبب آن شدم که کار به اینجا بکشد آقاجان :
اطفال معصوم ترا از کینه افسردم
دلها بیازردم ای کاش می مردم
مولی خجالت می کشم از روی طفلانت
اطفال عطشانت جانم به قربانت
آمدم پایت ببوسم تامگر دستم بگیری
آمدم دردم بگویم وزکفت درمان بگیرم
میهمان بودی اوّل من به رویت راه بستم
چون ندانستم نباید راه بر مهمان بگیرم
آمدم با جان نثاری زینبت را شاد سازم
تا که اززهرا به محشر سرخط غفران بگیرم
امام حسین (ع) که از خاندان کرامت است دست بر شانه حرّ گذاشت یعنی حالا که آمدی خوش آمدی من منتظرت بودم .رفت عدّه ای را به جهنّم فرستاد وباضربه ای بر زمین افتاد در همین زمان حسین (ع)آمد سر حرّ را به دامن گرفت صدازد :
((یا حرّانت الحرّفی الدّنیا والآخره....)) .
بادست مبارک خود خون صورت حرّرا پاک کرد ودستمالی بر زخم سرحرّبست .
امّا دلها بسوزد برای مظلومی اباعبدالله الحسین ، حرّیک زخم داشت حسین سرش را بست امّا حسین آن همه زخم داشت بجای آن که مرحم بگذارند هر کس هرچیزی که دردستش بود به سوی پیکر حسین رها می کرد .
مقدمه ذکر مصیبت :
زائر خانه ی خدا ازمیقات محرم می شود اباعبدالله الحسین (ع) هم روز عاشورا آمد کنار خیمه ی خواهر کهنه پیراهنی طلب کرد که دراصل همان کهنه پیراهن احرام او شد وچند جای پیراهن راهم پاره کرد تا دشمن رغبتی به آن پیدا نکند وپیراهن ازتن اوبیرون نیاورد .
زائر حرم الهی درسرزمین منی رمی جمرات می کند ولی در کربلا سنگ به پیشانی ابی عبدالله الحسین (ع) زدند حضرت خواست باپیراهن عربی خون پیشانی اش را پاک کند سینه اش پیدا شد و هدف تیر سه شعبه ی زهرآلود قرارگرفت .
حاجیان درمنی تقصیر می کنند یعنی سرخود را می تراشند واز ناخن خود می گیرند ولی در کربلا بجای تقصیر سراز بدن مطهّر ابی عبدالله (ع)جدا کردند وبجای ناخن گرفتن ساربان به بهانه ی انگشتر ، انگشت ازانگشتان حضرت جدا کرد .
هرحاجی درمنی یک قربانی می کند ولی امام حسین (ع)درمنی کربلا 72قربانی برای خدا بجای می آورد .
سیّد خونین کفن سبط رسول
کرد هفتادودو قربانی قبول
مثل اکبرنوجوان ماه رو
پاره پاره به پیش چشم او
ازکعبه روبه سوی کرببلا می کند حسین
اینجادوباره کعبه بنا میکندحسین
گرساخته است خانه ای از سنگ وگل خلیل
اینجا بنا ء ز خون خدا می کند حسین
روزی که حاجیان به حرم روی می نهند
پشت ازحریم کعبه چرامیکندحسین
آن حجّ ناتمام کعبه به عمره شد بدل
اتمام آن را به دشت بلا می کند حسین
آنجا وقوف درعرفات اگر نکرده است حسین
هرآنچه هست را فدا می کند حسین
آنجا که سعی بین صفا دردویدن است
اینجابه قتلگاه صفا می کند حسین
آنجا حناء حرام بود بهر حاجیان
اینجا زخون خویش فدا می کند حسین
وقتی به خیمه گاه رودازپی دفاع
اینجادوباره حجّ نسا می کند حسین
بعد از هزار سال به همراه حاجیان
هرسال روبه سوی منی می کند حسین
ازچهار سوی کعبه زگلدسته ها هنوز
هرصبح و شام وظهرندا می کند حسین
بشنو دعای در عرفاتش که بنگری
باسوز دل هنوز هم دعا می کند حسین
سرداده است وحکم شفاعت گرفته است
بروعده ای که داده وفا می کند حسین
آمد کنار خیمه ی خواهرش زینب با خواهرش زینب وداع کند خواهرم زینب من هم رفتم خداحافظ شما این بچه ها وزنان را به تو می سپارم خواهرش زینب به یاد سفارش مادرش زهرا افتاد .
مادرش فرمود دخترم زینب روز عاشورا هروقتی که برادرت حسین آمد ازتوخداحافظی کنه بدان که آخرین لحظه ی دیدار تو وحسین منه ، دخترم زینب من درکربلا حضور ندارم بجای من زیر گلوی فرزندم حسین را ببوس یک کهنه پیراهن را به زینب داد فرمود این کهنه پیراهن را بربدن عزیزم حسین بپوشان .
خواهرش زینب فرمود برادر جان قدری صبر کن تا سفارش مادرم زهرا رااجرا کنم ،به یاد مادرش زهرا زیر گلوی برادرش حسین را بوسه زد وکهنه پیراهن برقامت برادرش پوشاند ، حضرت به طرف میدان می رفت وزینب هم نمی تواند ازبرادرش دل بکند . پشت سر برادر، خودش را رساند به بالا ی تل از آن بالای تل جریان گود ی قتلگاه رامشاهده می کند می بینه یک مکان شمشیر ها بالا می آد ونیزه ها پایین می آد .
آه دلهابسوزه عصرعاشوراهمین خواهر آمد آن مکانی را که نشان کرده بود دنبال بدن عزیز برادرش حسین می گرده زبانحالی داره ومی خوانم والتماس دعا
گلی گم کرده ام می جویم اورا به هر گل می رسم می بویم اورا
گل من یک نشانی دربدن داشت که یک پیرا هن کهنه بتن داشت
اگرجویم گلم را در بیابان به آب دیدگان می شویم اورا .
درهمین اثنا یک صدای ضعیف و نحیفی به گوش زینب رسید :
آی خواهر گل گم گشته ات خواهر منم من
گل پژمرده ات خواهر منم من
نشانی را که گفتی جان خواهر به تن پیراهن کهنه دارم منم من
حضرت زینب خم شد با یک بدن بی سر روبرو شد از روی تعجب صدا زد :
(( ا انت اخی وابن امّی آ یا تو برادر منی ؟آیا توفرزند مادر من زهرایی؟
داداش می خواهم تورا ببوسم،کجارو ببوسم؟تو که سردربدن نداری ؟
لب راگذاشت روی حلقوم بریده ی برادرش حسین
بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید حیدر نبوسید ،زهرا نبوسید
حتی نسیم صحرا نبوسید .
لاحول ولا قوّه الّا بالله العلّی العظیم وسیعلم الّذین ظلمو ایّ منقلب ینقلبون .
الّلهمّ انّا نسئلک وندعوک باسمک العظیم الا عظم الاعزّاالاجلّ للاکرم بدماء مولانا ابا عبدالله ده مرتبه یاالله .....
پروردگارا یا حمید بحقّ محمّد ، یاعالی بحقّ علی ، یا فاطر بحقّ فاطمه ،یا محسن بحقّ الحسن ،یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین .
پروردگارا تورا به مقام امام حسین (ع)قسم می دهیم فرج آقا امام زمان را نزدیک بفرما ، قلب مقدس حضرتش را ازهمه ی ما راضی و خوشنودبفرما ، مقام معظّم رهبری رادرپناه امام زمان نصرت ویاری بفرما ، عاقبت امور همه ی مارا ختم به خیر بفرما ،اموات وگذشتگان ماواموات ازشیعیان امیرالمومنین راسرسفره ی احسان ابی عبدالله در بهشت مهمان بفرما ، نسل و ذریّه ی مارا تا روز قیامت محبّ خاندان پیامبر قرار بده، نثارشادی روح مطهّر شهداء وامام شهدا واموات وگذشتگان ازخودمان واز شیعیان امیر المومنین رحم الله من قرء الفاتحه مع الصّلوات.
الّهمّ عجّل لولیّک الفرج ، والعافیه والنّصر ،واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره ، والمتشهدین بین یدیه
الّهمّ صلّ علی محمّد وآل محمد و عجّل فرجهم
سید مهدی برهانی کرانی
.۱/۱۱/1389