راحت شدن حضرت زهرا (س) از این دنیا
دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی فاطمه زهرا نیست
قطره اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه تازه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
ایام شهادت فاطمه زهرا (س) بر دوستداران راه ولایت تسلیت باد.
دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی فاطمه زهرا نیست
قطره اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه تازه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
ایام شهادت فاطمه زهرا (س) بر دوستداران راه ولایت تسلیت باد.
به بهانه شهادت حضرت زهرا (س)
دل غریب من از گردش زمانه گرفت
بیاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگیر من کنار قبرستان بقیع
شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت
ز پشت پنجره های بقیع دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت
نشان شعله و دود و نوای زهرا را
می توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت
مصیبتی است علی را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت
چه گفت فاطمه که آن گونه با تاثُر و غم
علی مراسم تدفین او را شبانه گرفت
فراق فاطمه را بو تراب باور کرد
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت
شهادت ام ابیها بر همه شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد.
عزرائيل و حضرت موسي (ع)
روزی عزرائیل نزد موسی (ع)آمد،موسی(ع)پرسید:برای زیارتم آمده ای یا برای قبض روحم؟
عزرائيل:برای قبض روحت.
موسی:ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم.
عزرائیل:مهلتی در کار نیست.
موسی(ع)به سجده افتاد و ازخدا خواست تا به عزرائیل بفرماید،مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند.
خداوند به عزرائیل فرمود:«به موسی (ع)مهلت بده»،عزرائیل مهلت داد.
موسی(ع)نزد مادرش آمد و گفت:«سفری در پیش دارم!»
مادر گفت:چه سفری؟
موسی:سفر آخرت.
مادرش گریه کرد.
موسی(ع) نزد همسرش آمد،کودکش را در دامن همسرش دید،با همسر وداع کرد کودک دست به دامن موسی(ع)زد و گریه کرد،دل موسی از گریه ی کودکش سوخت و گریه کرد،خداوند به موسی(ع)وحی کرد:«ای موسی!تو به درگاه ما می آئی این گریه و زاریت چیست؟
موسی(ع) عرض کرد:«دلم به حال کودکانم می سوزد».
خداوند فرمود:"ای موسی دل از آنها بکن من از آنها نگهداری می کنم،وآنها را در آغوش محبتم می پرورانم."
دل موسی(ع)آرام گرفت و به عزرائیل گفت:جانم را از کدام عضو می گیری؟
عزرائیل:از دهانت.
موسی:آیا از دهانی که بی واسطه با خدا سخن گفته است جانم را می گیری؟
عزرائیل:از دستت.
موسی:آیا از دستی که الوات تورات را گرفته است؟
عزرائیل:از پایت.
موسی:آیا از پایی که با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفته ام؟
عزرائیل یک گل نارنجی خوشبو به موسی(ع)داد،موسی(ع)آن را بو کرد و جان سپرد.
فرشتگان به موسی (ع)گفتند:"ای کسی که در میان پیامبران،از همه راحتتر مُردی،مرگ را چگونه یافتی؟"
موسی(ع)گفت:"مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکَنند یافتم"
فضيلت پيامبر اكرم (ص) از زبان خودش
بايد توجه داشت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اشرف مخلوقات و سرور كائنات عالم و فخر رسل ميباشد تمام ما سوي الله تحت اراده و قدرت آن حضرت مي باشد .
قال رسول الله ( ص ) : ما خلق الله خلقا أفضل مني ، ولا أكرم عليه مني . قال علي : فقلت : يا رسول الله فأنت أفضل أم جبرائيل ؟ فقال : يا علي إن الله - تبارك وتعالى - أفضل أنبياءه المرسلين على ملائكته المقربين ، وفضلني على جميع النبيين والمرسلين ، والفضل بعدي لك يا علي ، وللأئمة من ولدك من بعدك ، فان الملائكة من خدامنا وخدام محبينا .
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند : خداوند هيج خلقي را افضل و برتر از من نيافريد و هيج خلقي را بر من كرامت نبخشيد . حضرت علي عليه السلام عرضه داشت : يا رسول الله ! آيا شما برتريد يا جبرائيل ؟ حضرت فرمودند : يا علي ! خداوند تبارك و تعالي انبياء مرسلينش را بر ملائك مقربينش فضيلت بخشيد و مرا بر تمامي انبياء و مرسلين فضيلت بخشيد . و بعد از من فضيلت و برتري از آن تو و فرزندان بعد از توست . و به درستي كه تمام ملائكه و فرشتگان خادمين ما و خادم محبين و دوستداران ما هستند .
عزرائيل براي قبض روح پیغمبر (ص) اجازه گرفتند.
سه روز از عمر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله باقى مانده بود، «جبرئيل امين» بر آن حضرت نازل شد و گفت: يا احمد! همانا خداى تعالى بر اثر گرامى داشتن و فضيلت تو و خصوصيتى كه با تو داشته مرا بسوى تو فرستاده است و از موضوعى مىپرسد كه خود او، نسبت به آن از تو، داناتر است. و آن سؤال اينست كه مىفرمايد، چگونه خود را مىيابى؟ حضرت در پاسخ فرمود: اى جبرئيل! خود را اندوهناك و دلگير مشاهده مىكنم. روز دوم، «جبرئيل امين» فرود آمد و به ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد و همان مطالب روز قبل را گفت و اضافه كرد: يا احمد! خدايتعالى از تو مىپرسد، حال خود را، چگونه احساس مىكنى؟ در پاسخ فرمود: احساس غم و اندوه مىكنم. «جبرئيل امين» بازگشت. و روز سوم، بحضور مبارك شرفياب شد و همان مطالب دو روز پيش را تكرار نمود و افزود: خدايتعالى چگونگى حال تو را جويا مىشود؟ در پاسخ فرمود: خود را اندوهناك و غمناك مشاهده مىكنم. در اين روز، «جبرئيل امين» به اتفاق «عزرائيل» و فرشتهاى به نام «اسماعيل» همراه با هفتاد هزار فرشته ديگر به حضور مبارك پيامبر اكرم شرفياب گرديده بود.
«جبرئيل امين»،( كه قبل از «عزرائيل» و «اسماعيل» به حضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شده بود ) پس از پرسش و پاسخ روز اول، به عرض رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم داشت: اينك «عزرائيل»، اجازه ورود ميخواهد، با اينكه قبل از شما از احدى اذن ورود نخواسته و پس از شما هم، از كسى اجازه نخواهد خواست! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به «جبرئيل امين» فرمود: به وى اجازه ورود بده. «عزرائيل» بحضور مبارك پيامبر اكرم شرفياب شد و در برابر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله توقف كرد. و گفت: يا رسول الله! يا احمد! خداى تعالى مرا بسوى تو اعزام كرده است و دستور داده، هر چه بفرمائى، اطاعت كنم؛ اگر دستور دهى، جان تو را قبض كنم، قبض مىكنم. و اگر دستور دهى، تو را به حال خود واگذارم، از تو اطاعت كرده و قبض روحت نخواهم كرد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر وظيفهاى كه نسبت به من دارى، انجام بده.
«عزرائيل» گفت: وظيفه من بسته به فرمان شماست. «جبرئيل امين» گفت: يا احمد! خداى تعالى اشتياق ديدار تو را دارد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى عزرائيل! مأموريت خود را بجاى بياور. «جبرئيل امين» قبل از قبض روح پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، گفت:
درود خدا بر تو، اى رسول خدا! اينك آخرين گامى است كه من بر روى زمين مىگذارم. و از اين پس، به زمين نخواهم آمد؛ زيرا منظور من، از آمدن به زمين، وجود مقدس تو بود. و اكنون كه از اين جهان به جهان ديگر مىروي، ديگر نيازى به فرود آمدن به زمين ندارم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدين گونه دار فانى را وداع گفت .
سلام و درود خدا و فرشتگانش تا روز قيامت بر او باد .
عزرائیل هنگام قبض روح
در روایتی از امام معصوم میخوانیم:
الأَمْراضُ وَ الأَوْجاعُ کُلُّها بَرِیْدٌ لِلْمَوْتِ وَ رُسُلٌ لِلْمَوْتِ! فَاِذا حانَ الأَجَلُ أَتى مَلَکُ الْمَوْتِ بِنَفْسِهِ فَقالَ یا أَیُّهَا الْعَبْدُ! کَمْ خَبَر بَعْدَ خَبَر؟ وَ کَمْ رَسُول بَعْدَ رَسُول؟ وَ کَمْ بَرِیْد بَعْدَ بَرِیْد؟ أَنَا الَْخَبُر الَّذِى لَیْسَ بَعْدِى خَبَرٌ!
بیماریها و دردها همگى قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند، هنگامى که عمر انسان به سر مى رسد، فرشته مرگ مى آید (بیمار از دیدن فرشته مرگ وحشت مى کند و آن را بى مقدمه مى پندارد ولى) به او مى گوید: اى بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر، و رسول بعد از رسول، و پیک بعد از پیک، براى تو فرستادم؟ اما من آخرین خبرم، و بعد از من، خبرى نیست.
پس آن گاه مى گوید: «دعوت پروردگارت را اجابت کن! خواه از روى میل و خواه از روى اکراه»! و هنگامى که فرشته مرگ روح او را قبض مى کند، فریاد بستگان بلند مى شود، او صدا مى زند: عَلى مَنْ تَصْرَخُونَ؟ وَ عَلى مَنْ تَبْکُونَ؟ فَوَ اللّهِ ما ظَلَمْتُ لَهُ أَجَلاً وَ لا أَکَلْتُ لَهُ رِزْقاً بَلْ دَعاهُ رَبُّهُ: «بر چه کسى فریاد مى کشید؟ و براى چه کسى اشک مى ریزید؟ به خدا سوگند وقت او به پایان رسیده بود، و تمام روزى خود را دریافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت کرد و او دعوت حق را اجابت نمود.
فَلْیَبْکِ الْباکِى عَلى نَفْسِهِ، فَاِنَّ لِى فِیْکُمْ عَوْدات وَ عَوْدات حَتّى لاأَبْقى مِنْکُمْ أَحَداً: «اگر مى خواهید گریه کنید، بر خویشتن بگریید!، من باز هم کراراً به میان شما مى آیم! تا یک نفر از شما را باقى نگذاریم.
آیا فرشته مرگ را میتوان دید؟
شاید پرسیده شود که مگر همه افراد به هنگام جان دادن، فرشته مرگ را مشاهده میکنند؟
پاسخ این است که "در برخی آیات، گرفتن روح به خداوند، و در برخی آیات ، به فرشتگان، و در بعضی آیات دیگر، به "ملك الموت" (عزرائیل) نسبت داده شده است; البته از آن جا كه این ها در طول هم هستند، در آنِ واحد میتوان قبض به وسیله فرشتگان را به ملك الموت، و قبض ملك الموت را به خداوند نسبت داد.
همة افراد هنگام جان سپردن، گیرنده روح خود را میبینند; لكن، افراد مؤمن،كافر و... هر یك، به تناسب حال خود، چهرههای مختلفی از ملك الموت را میبینند. حضرت ابراهیم با فرشتهای ملاقات كرد، به او گفت: تو كی هستی؟ گفت: من ملك الموت هستم; سپس گفت: آیا صورتی كه با آن روحِ مؤمن را میگیری، میتوانی به من نشان دهی؟ گفت: بله چشمهایت را ببند، بستم، (وقتی باز كردم) ناگهان جوان خوش صورت، خوش لباس، خوش شكل و شمایل با بوی بسیار خوشی دیدم; بعد گفت: مؤمن به هنگام مرگ با چیزی ملاقات نكند، مگر همین زیبایی صورت، برایش كافی است.
پیش از آن گفت: آیا صورتی كه با آن، روح فاجر را میگیری، میتوانی نشان دهی؟ (او) گفت: طاقت (دیدن آن را) نداری! گفت: (طاقت) دارم; گفت: چشم هایت را ببند، بستم، سپس به او نگاه كردم، ناگهان مرد سیاهی كه موهایش بلند شده، بوی بدی میدهد، لباس سیاه دارد وخیلی بد منظر ای دیدم (در این جا) حضرت ابراهیم غش كرد، وقتی به هوش آمد و ملك الموت را به حال اول دید، گفت: اگر فاجر با كسی ملاقات نكند، مگر با همین چهره، او را بس است.
چهرهای كه شخص محتضر، هنگام دیدن گیرندة روح پیدا میكند، برای بازماندگان و كسانی كه در كنار او هستند، ملموس و محسوس نیست; هر چند بعضی بزرگان، به درك آن چهره توانا هستند. پیامبر اسلام برای عیادت مردی از انصار به خانة او آمد; فرشتة مرگ را بالای سر او دید، فرمود: با این دوست من، با مدارا و لطف رفتار كن، چرا كه او مردی با ایمان است، عرض كرد: ای محمد! بشارت بر تو باد كه من نسبت به همة مؤمنان با محبتم; و بدان هنگامی كه بعضی از فرزندان آدم را قبض روح میكنم، خانواده او فریاد میكشند، من در كنار خانه میایستم، میگویم من گناهی ندارم (عمر او پایان یافته بود)، من باز بارها به میان شما برمیگردم! بهوش باشید، بهوشباشید.
مرگ در منطق قرآن،
باید دید که قرآن، این حبل متین الهی، به پدیده مرگ از چه زاویه ای می نگرد:
مرگ موت نیست بلکه وفات است، فنا نیست بلکه مرگ سرچشمه آب بقاست.
إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُونَ((تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد در این موقع، فرستادگان ما جان او را میگیرند؛ و آنهادر نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان، کوتاهی نمیکنند)).
مرگ امری وجودیست و نه عدمی چرا که: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ((او کسی است که مرگ و حیات را آفرید))
مرگ پایان نیست بلکه آغاز است؛ گذشت از دنیا و بازگشت به آخرت است: فَإِلَینَا یرْجَعُونَ(آنان را به سوی ما باز می گردانند)
مرگ سنت عمومی خدا در کائنات است؛ همه چیز می میرند جز ذات خدای متعال
كُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ (همه کسانی که روی زمینهستند فانی میشوند.
وَیبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند!).
با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ درهمین نزدیکی است » پی خواهد برد که خود تجربه کند و پیش از آن حتی دمی به حال زار خود نمی اندیشد که به کجا و کدامین سو، ره می پیماید: فَأَینَ تَذْهَبُونَ(پس به کجا میروید؟!).
اگر چه هر حیاتمندی بر حسب طبیعتش خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان است؛ اما از این خواب آرام شیرین، نباید هراسید و نه از آن روی گردانید.
آنان که از روی حقیقت مرگ را پذیرفته اند آنرا شربتی خوش گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته اند.
اینان قبل ازآنکه اجلشان فرا رسد خود مرده اند: موتوا قبل أن تموتوا(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.
مرگ فرشته نجات
قدر مسلم حتمی ترین رویداد زندگی در سرنوشت هر جانداری، واقعیت تلخ و شیرین مرگ است.
مرگ هیچگاه دروغ نمی گوید و در انتهای جاده زندگی با آغوش باز ما را به سوی خود فرا می خواند و این تنها دعوتی است که حتما اجابت می شود.
مرگ تنها کالائیست که انسانها از آن عادلانه سهم می برند.
مرگ هر کس همرنگ اوست و هر کس آنگونه می میرد که زندگی می کند. به بیان روشن تر نگاه هر کس به مرگ نحوه زندگی او را شکل می بخشد.
گوناگونی تصویر مرگ در ذهن و زبان افراد بشر از پیچیدگی و رازآلودگی اضلاع ناشناخته و حتی بدشناخته این پدیده خبر می دهد.
از نگاه برخی، مرگ مثل عفریتی عجوزه است که بر بلندای زندگی ایستاده و تشنه کام جان آدمی است.
بینش مادیگرایی، مرگ را قانون طبیعت و نتیجه استهلاک و به تحلیل رفتن قوای جسمانی تفسیر می کند.
برای برخی دیگر، مرگ فسون و افسانه ای بیش نیست، دروغی بزرگ که همیشه راست در می آید. تنها برای اندکی از ابنای بشر، مرگ، آرامشی خوشتر از زندگی و سرآغاز حیاتی جاودانه است.
اینان بر آستان مرگ راحت سر فرود می آورند.
قدر مسلم حتمی ترین رویداد زندگی در سرنوشت هر جانداری، واقعیت تلخ و شیرین مرگ است.
مرگ هیچگاه دروغ نمی گوید و در انتهای جاده زندگی با آغوش باز ما را به سوی خود فرا می خواند و این تنها دعوتی است که حتما اجابت می شود.
مرگ تنها کالائیست که انسانها از آن عادلانه سهم می برند.
مرگ هر کس همرنگ اوست و هر کس آنگونه می میرد که زندگی می کند. به بیان روشن تر نگاه هر کس به مرگ نحوه زندگی او را شکل می بخشد.
گوناگونی تصویر مرگ در ذهن و زبان افراد بشر از پیچیدگی و رازآلودگی اضلاع ناشناخته و حتی بدشناخته این پدیده خبر می دهد.
از نگاه برخی، مرگ مثل عفریتی عجوزه است که بر بلندای زندگی ایستاده و تشنه کام جان آدمی است.
بینش مادیگرایی، مرگ را قانون طبیعت و نتیجه استهلاک و به تحلیل رفتن قوای جسمانی تفسیر می کند.
برای برخی دیگر، مرگ فسون و افسانه ای بیش نیست، دروغی بزرگ که همیشه راست در می آید. تنها برای اندکی از ابنای بشر، مرگ، آرامشی خوشتر از زندگی و سرآغاز حیاتی جاودانه است.
اینان بر آستان مرگ راحت سر فرود می آورند.
علی اصغر ماه پاره ابی عبدالله (ع)
اي اهل كوفه رحمي اين طفل که جان ندارد
خواهد كه آب گويد اما زبان ندارد
ديشب به گاهواره تا صبح ناله ميزد
امروز كه تر كند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاييز لب چون دو چوبه خشك
اين غنچۀ بهاري غير از خزان ندارد
اي حرمله مكش تير يكسو فكن كمان را
يك برگ گل كه تاب تير و كمان ندارد
شمشير اوست آهش فرياد او تلظُي
جانش به لب رسيده تاب بيان ندارد
منت به من گذاريد يك قطره آب آريد
بر كودكي كه در تن جز نيمه جان ندارد
با من اگر بجنگيد تا كشتنم بجنگيد
اين شير خواره بر كف تيغ سنان ندارد
مادر نشسته تنها در خيمه بين زنها
جز اشك خجلت خود آب روان ندارد