در توصیف امام زمان (عج ا...)
در توصیف امام زمان (عج ا...)
بند اول
اباصالح التماس دعا هرکجا رفتی یاد ما هم باش
نجف رفتی کاظمین رفتی کربلا رفتی یاد ما هم باش
مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبرمادرت زهرا
بدیدارقبرمخفی از دیده ها رفتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که میخوانی برمزار آن تربت خاموش
بدیدار قبر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش
بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او را زیارت کن
به دیدار نینوا رفتی کربلا رفتی یاد ما هم باش
شب جمعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بوسه
کنار قبر اباالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش
بزن بوسه جای ما روی فر ق عباس و اکبر و اصغر
سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش
نماز حاجت که می خوانی ازبرای فرج مسجد کوفه
دعا کردی از برای فرج التماس دعا یاد ما هم باش
بجای ما هم زیارت کن عمه ات رادر کنج ویرانه
برای بوسیدن آن در دانه ها رفتی یاد ما هم باش
شدی محرم در مراسم حج یا منی رفتی یاد ما هم باش
به هر جا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش
بند دوم
همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو میگردم که توئی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی مولا (2)
نشوم بجز از تو گدای کسی بی ولای تو من نکشم نفسی
که تو لیلی من مجنونی همه هست من دلخونی
یا ابا صالح مددی مولا (2)
دل خود زده ام گره بر در تو چه شود برسم بر محضر تو
من ناقابل به تو دل بستم نکشی دامان خود از دستم
یا ابا صالح مددی مولا (2)
اگرم نبود دلم لایق تو نظری که دلم شده عاشق تو
به خدا هستی همه هستم به تو دل بستم به تو دل بستم
یا ابا صالح مددی مولا (2)
بند سوم
الا که نور خدایی خدا کند که بیا یی
تو رمز سر و بقایی خدا کند که بیایی
تومکه وتو منایی خداکندکه بیا یی
تو زمزم و تو صفایی خدا کند که بیا یی
دل مدینه شکسته حرم به راهت نشسته
تو یادگار منایی خدا کند که بیا یی
قسم به عصمت زهرا درآی ز غیبت کبری
دگر بس است و جدایی خدا کند که بیا یی
بند چهارم
من و عطر گل رویت بابی انت و امی
رسد از سامرا بویت بابی انت و امی
غم دل را به که گویم که تو خود محرم رازی
به فراغ تو بسوزم که تو در سوز و گدازی
به گلستان ولایت تو همان بوته نازی
چشم عالم همه سویت بابی انت و امی
ز رخت پرده بر افکن بفدای خط و خالت
چه شود گر که بیایی به تجلی جمالت
احسن الحسن به خلق و ادب و علم و کمالت
آفرین بادا به خویت بابی انت و امی
بند پنجم
ای مخزن سر کردگار ادرکنی ای هم تو نهان و آشکار ادرکنی
بگزیده برای خویش هرکس یاری ای در دو جهان مرا تو یارادرکنی
ای جان جهان کهف امان ای حجت حق روح روان ادرکنی
در حسرت دیدار رخت می سوزم یا مهدی صاحب الزمان ادرکنی
بند ششم
گفتم شبی به مهدی بردی دلم زدستم
من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم
گفتا چه کار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خودرا به روی تو نبستم
گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام
من عقده ی دلم را به روی تو نبستم
گفتا حجاب وصلم باشد هوای نفست
گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم
گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی
شرمنده ی تو بودم شرمنده ی تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده ی تو دیدم چشمان خودرا بستم
گفتا مباش نومید از خانه ی امیدم
من کی دل محب شرمنده را شکستم
بند هفتم
شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
تشنه اگر آب نبیند است سخت است
ما همه نوکر و ارباب توئی مهدی جان
نوکر گر رخ ارباب نبیند سخت است .
هلی زلکا یک کلمه مازندرانی است .