خاطرات یک رزمنده

تک تير انداز خودي را صدا زدم، گفتم: اوناهاش،اونجاست،بزنش. اسلحه اش را برداشت،نشانه گرفت،نفسش را حبس کرد ولي ناگهان اسلحه اش را پايين آورد! لحظه اي بعد دوباره نشانه گرفت و شليک کرد. گفتم: چرا بار اول نزدي؟ به آرامي گفت: «داشت آب مي خورد»