شفا دادن حضرت زینب (س)
شفا دادن حضرت زینب (س)
كرامتی از حضرت زینب سلام اللّه علیها بانوى بانوان عالم و آن قضیه اینست كه: زنى به نام فوزیة زیدان از خاندان مردمى صالح و متقى و پرهیزكار در یكى از روستاهاى جبل عامل بنام جویة مبتلا به درد پاى لاعلاجی شد تا به جائى كه به عنوان عمل جراحى متوسل به بیمارستانهاى متعددى گردید ولى نتیجه این شد كه سستى در رانها و ساق پاى وى پدید آمد و هیچ قادر به حركت نبود مگر اینكه نشسته و به كمك دو دست راه مى رفت بخاطرهمین بیماری بیست و پنج سال تمام خانه نشین شد و به همان حال صبر مى كرد و مدام با این حال بود تا اینكه عاشوراى آقا ابى عبداللّه الحسین (ع)فرا رسید ولى او دیگر از مریضی خودش به ستوه آمده و مشگل بیماری وی صبر را از دستش گرفته ناچار برادران و خواهران خود را كه از خوبان مؤ منین به شمار مى روند خواست و از آنان تقاضا كرد كه او را به حرم حضرت زینب علیهاالسلام در شام ببرندتا در اثر توسل به ذیل عنایت دختر كبراى على (ع) شفا یافته و از گرفتارى مزبور نجات پیدا کندولى برادران پیشنهاد وى را نپذیرفتند و گفتند كه شرعا درست نیست كه تو را با این حال به شام ببریم واگر بناست حضرت تو را شفا دهد همینجا كه در خانه ات هستی براى او امكان شفا دادن دارد.
فوزیه هرچه اصرار كرد اثری نداشت ناچار خود را به خدا سپرده و صبر بیشترى پیشه كرد تا اینكه در یكى از روزهاى عاشورا در همسایگى آنها مجلس عزائى جهت حضرت سید الشهداء (ع) بر پا بود فوزیه به حال نشسته و به كمك دو دست به خانه همسایه رفت، از بیانات سخنران استفاده كرد و دعا كرد و متوسل شد و گریه زیادى كرد، تا اینكه بعد از پایان عزادارى با همان حال به خانه برگشت . آن شب با حال گریه و توسل بعد از نماز مغرب و عشاء مى خوابد و نزدیك صبح بیدار مى شود كه نماز صبح را بخواند مى بیند هنوزاذان صبح نشده او به انتظار اذان صبح مى نشیند در این اثناء متوجه دستى مى شود كه بالاى مچ وى را گرفته وبه او مى گوید: برخیز اى فوزیه. او با شنیدن این سخن و كمك آن دست فورى بر مى خیزد و به دو قدمى خود مى ایستد و مشگلی كه از او برداشته شده بى اندازه مسرور و خوشحال شد. آن وقت نگاهى به راست و چپ مى كند کسی را نمى بیند سپس رو مى كند به مادرش كه در همان اطاق خوابیده بود و بنا مى كند به اللّه اكبر و لا اله الا اللّه گفتن وقتى كه مادرش او را به آن حال دید مبهوت شد سپس از نزد مادرش بیرون دوید و به خارج از خانه رفت و صداى خود را به اللّه اكبر و لا اله الا اللّه بلند كرد تا اینكه برادرانش با صداى خواهر بسوى او مى آیند وقتى آنان او را به آن حال سلامتی دیدند صدا به صلوات بلند كردند آنگاه همسایگان خبردار مى شوند و آنها نیز صلوات و تهلیل و تكبیر بر زبان جارى مى كنند این خبر كم كم به تمام شهر رسید و سایر شهرها و روستاهای مجاور نیز خبر دار مى شوند و مردم از هر جانب براى دیدن این واقعه مى آیند و تبرك مى جویند و خانه آنها مركز رفت و آمد مردم دور و نزدیك مى شود پس سلام و درود بى پایان بر تربت پاك بی بی دو عالم حضرت زینب سلام اللّه علیها باد.
به اهل ذكر بگو مجلس دعا اینجاست
سعادت گر طلبى راه و راهنما اینجاست
بدست غیب زده پرچم سیه بربام
عزا وماتم سلطان كربلا اینجاست
به دردمند ومریض و زپا فتاده بگو
كسى كه درد ترا مى كند دوا اینجاست
ستاده صاحب بزم عزادراین مجلس
نظاره گر، به رخ یك یك شما اینجاست
به چشم دل اگر اى دوست نظاره كنید
ستاده فاطمه با جامه سیاه اینجاست
به سوى غیر مكن رو براى حاجت خود
بیا به بزم محبت كه آشنا اینجاست
هلی زلکا یک کلمه مازندرانی است .