مأیوس از معالجه

یکی از علمای بزرگ شیعه می فرماید در حدود ده سال پیش شخصى راستگو كه حدود صدسال از عمرش میگذشت براى بنده نقل می كرد:  روزى دخترم مرض سختى گرفت بطوری كه تمام دكترهاى حاذق تهران از معالجه اش مایوس شدند و از دادن نسخه خوددارى می كردند ولى در اثر شدت علاقه به دخترم نتوانستم از او دل بکنم و از طرفى چون محبت محمد و آل محمد در سرشت و نهادم بود روزى باقلبى شكسته و پریشان دراطاق خلوتى نشستم و یك استكان بدست گرفته و یك یك از مصائب حضرت سید الشهداء اباعبداللّه الحسین (ع) را بیاد مى آوردم متاثر شده و در حال تاثر گاهى بیاد على اكبر و ناكامى او و گاهى بیاد على اصغر و تشنه كامى او و گاهى بیاد حضرت زینب و پریشانى او و گاهى بیاد ابوالفضل و ناامیدى او و.... تا اینكه اشكم سیل آسا جارى گردید، موقع را مغتنم شمرده استكان را زیر دیده گانم قرار دادم و اشكها را در استكان جمع نمودم، بعد از این عمل به بالین دختر مریضم آمده و با قاشق كوچكى از همان اشك چشم كه در راه مصائب حضرت امام حسین (ع) ریخته بودم در دهان دخترم ریختم طولى نكشید كه دخترم دوچشم خود را  باز كرده و بمن سلام كرد، پرسیدم دخترم حالت چطور است؟ گفت قلبم روشن شده است. از آن روز به بعد بحمد اللّه كم كم كسالت او مرتفع گردید و شفاى كامل نصیبش شد من هم  شكرانه چنین موهبتى را بجاى آورده و از نگرانى واندوه نجات یافتم.

اى كه بر درد دل عاشق بیچاره دوائى

پسر فاطمه و سبط رسول دوسرائى

نور چشمان على ونبى و حضرت خاتم

كشتى راه نجاتی و مصباح هدائى

فخر دین، نور مبین،شافع امت، یم رحمت

به حیات وبه ممات و به صراط و به جزائى

نَبى ات خواند حسین از من و من هم زحسینم

جان پیغمبر و قلب على و خون خدائى

اى امید دل غمدیده عشاق جگر خون

چه شود گر نظری لطف سوى ما بنمائى