بهانه های بنی اسرائیلی

خدا به بنده اش می فرماید:

بنده من بیا نماز شب بخوان و آن ۱۱ رکعت است.

بنده:خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

بنده من، ۲ رکعت نمازشفع و ۱رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام! برایم مشکل است نیمه شب بیدارشوم.

بنده من قبل از خواب این۳ رکعت را بخوان.

بنده: خدایا ۳ رکعت زیاد است.

بنده من فقط ۱ رکعت نماز وتر بخوان.

بنده:خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیاراه دیگری ندارد.

بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.

بنده: خدایا ! من در رختخواب هستم، اگر بلند شوم خواب از سر من می پرد.

بنده من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.

خدایا ! هوا سرد است، نمیتوانم دستاهایم را از زیر پتو بیرون بیاورم.

بنده من در دلت بگو یا الله، من برایت نماز شب حساب میکنم.

اما بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد.

خداوند می فرماید: ملائکه ی من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام، اما او

خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ

 شده است، امشب  او با من حرف نزده.

فرشتگان : پروردگارا چندبار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.

خداوند : ملائکه من در گوشش بگویید که پروردگارت منتظر توست.

فرشتگان :پروردگارا باز هم بیدار نمی شود.

 در این هنگام اذان صبح را میگویند.

خداوند : ای بنده من بیدار شو هنگام طلوع آفتاب است نماز صبحت قضا می

 شود.

و سرانجام خورشید از مشرق سر بر می آورد ولی او .......

فرشتگان :خدایا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خداوند می فرماید:او جز من کسی را ندارد شاید توبه کرد...