شعری در فضایل علی (ع)
خواستم خنده کنم ماتم طاها نگذاشت
خواستم گریه کنم طعنه اعدا نگذاشت
خواستم داد دل فاطمه گیرم زعدو
حکمت ومصلحت خالق یکتا نگذاشت
آن زمانی که درخانه عدو آتش زد
خواستم من بروم ام ابیها نگذاشت
آن زمانی که گل وغنچه من پرپر شد
خواستم داد زنم ناله اسما نگذاشت
دیدن میخ درخانه مرا آتش زد
خواستم جان بدهم زینب کبرا نگذاشت
خصم ميخواست مرا جانب مسجد ببرد
قسمم داد درآن معرکه زهرا نگذاشت
آن زمانی که عدوفاطمه ام را میزد
چاره ای صبر به من غیر تماشا نگذاشت
خواستم قصه آن کوچه بپرسم ز حسن
ترس جان دادن آن شاهد یکتا نگذاشت
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۳ ساعت 13:10 توسط سیدمهدی
|
هلی زلکا یک کلمه مازندرانی است .