شعری که مداح متين و مؤدب حاج اقا حسن خلج در روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی خواند:

 

 

زمان زمانِ جدایی٬زمان زمانِ فراق

زبان کجا که کند شرح داستان فراق

پیمبراست که افتاده بین بسترمرگ

پریده است به گردسرش کبوترمرگ

تن مطهرش از زهرشعله ور شده است

زمان گفتن اصلی ترین خبرشده است

کناربستراو جمع حق وباطل بود

امیر بود وآن رهبر اراذل بود...

تمام حق طرفی٬ کفرزشت وبد٬طرفی....

أبوالحسن طرفی وأبوالحسد طرفی...

 

 

نبی چوغنچه لبها زهمدگر بگشاد

نگاه کرد به اطراف وبعدفرمان داد:

که کاغذوقلم آرید تابرای خدا

وصیتی بنویسم نهم به نزد شما

که راه رانکند گم کنید بعداز من

به آن هدایت مردم کنید بعداز من

بجای آنکه بدستور او زجا بپرند

قلم وکاغذ ٬فورا به محضرش ببرند

به خاک میخ شدندو زجا نجنبیدند

وحاضران همگیشان به چشم خود دیدند

 

 

(که اخبث الخبثا آن نجاست ناپاک

همان هزار پدر یادگاری صهاک....)

دهان گشود و به شخص نبی جسارت کرد

وهتک حرمت ایشان بدین عبارت کرد:

 

رهاکنیدش که مجنون شدست وحیران است!!!

کلام او زسر هوش نه٬که هذیان است!!!!

 

شکسته باد دهانی که اینچنین واشد...

بریده باد زبانی که زشت گویاشد

دهان خویش مبدل به منجلاب نمود

بدین طریق و ازاین نقطه فتح باب نمود....

 

(حرامزادهٔ ملعونِ کافرِ نامرد....

حیا نکرد وزدستش هرآنچه آمد کرد...)

نگفت فاطمه دردانه پیامبراست

نگفت خانه او خانه پیامبراست

شرار بغض علی از سرش زبانه کشید

به روی مادر ما نعره وحشیانه کشید...

شنید ناله زهرا وناشنیده گرفت

خبر زمحسن او داشت و ندیده گرفت...

 

 

التماس دعا